تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

عشق یعنی " تو "

تقدیم به ریشۀ عمرم " لیلی عزیز"


 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 14:29  توسط لیلی و مجنون  | 

عشق دروغین

 

خيلي سخته خيلي سخته از عشق يه نفر بسوزي اما نتوني بهش بگي خيلي سخته يه مدت با يکي باشي به خيال اينکه دوست داره اما بعد بفهمي اينا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقي وجود نداشته اون موقع است که مي شکني نمي دوني چي کار کني از يه طرف دلت پيش اونه از يه طرف مي دوني که دوست نداره مجبوري به اون فکر نکني چي کار مي کني اون موقع است که ياد اين شعر مي افتي

اوني که يه وقتي تنها کسم بود
تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوريش من بي قرارم
خيال مي کردم پيشم مي مونه
ترانه ي عشق واسم مي خونه
خيال مي کردم يه هم زبونه
نمي دونستم نامهربونه
با اينکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم مي سوزم
فکر وخيالش همش باهامه
هر جا که مي رم جلو چشامه
دلم مي خواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرهم بزارم
اما نمي شه راهي ندارم
نمي تونم من طاقت بيارم

-----------------

هر جا که باشه ديگه بدتر از اين جا که نيست... شايد اين جوري يک بار بميرم... ولي الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل يک کم از قصه عشقمون بگم تا شايد خوابم ببره... يکي بود يکي نبود غير خدا هيچکي نبود يکي عاشقي بود که يک معبودي داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترين عبادتش بود... نميدونست که يک روز الهه اش ميره دنبال سرنوشتش و اونو تنها ميزاره

---------------

شبي تاريک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از هميشه... نااميد از فردايي روشن... بازم نقش چشمات در خيالم... تنها جايي که با همه بي قراريهام احساس آرامش ميکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم ديونه... آخه چرا اين نفسام تلخه واسم؟ اي کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خويش مي گرفت و اين روح خسته را به آسمونا ميبرد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:7  توسط لیلی و مجنون  | 

                                            میخواهم عشقمان پایدار بماند

پیش از دیدن تو می پنداشتم که هرگز
کسی را شایسته عشق نخواهم یافت
بدان خاطر که در باور من
عشق مهم تر از هر چیزی است
می خواهم که عشق مان عشقی پایدار باشد
وهمیشه همچون حال زیبا بماند
می خواهم تا ابد زندگی مان بر عشق استوار باشد
عشق خود به سوی ما آمد
ولی می دانم هر دو باید بکوشیم تا پایدار بماند
پس همواره نهایت تلاش  را خواهم کرد
تا با تو درست و راستگو باشم
برای رسیدن به خواسته هایم
سخت خواهم کوشید
وتو را در راه رسیدن به خواسته هایت یاری خواهم کرد
همواره خواهم کوشید تا تو رادرک کنم
همیشه افکارم را باتو در میان خواهم گذارد
همواره خواهم کوشید تا پشتیبان تو باشم
خواهم کوشید که زندگی مان را
به نیکی در هم آمیزم
بدانسان که آزادی لازم  برای شکوفایی جداگانه ما حفظ شود
همواره خواهم کوشید که هر روز در کنار تورا گرامی بدارم
هر چه در زندگیمان پیش آید عشق مان را شکوفا خواهد کرد
و تا ابد
به تو احترام خواهم گذاشت و عشق خواهم ورزید
                                                                                        به مهربانم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:57  توسط لیلی و مجنون  | 




بیا برای پرستو ، زمهر دانه بپاشیم

بیا پناه کبوتر ، طبیب چلچله باشیم

 

بیا که دردعطش را ز چشم غنچه بشوئیم

 

برای موج پریشان ز عشق قصه بگوئیم

 

بیا که دعوت گل را به باغ دل پند گیریم

 

بیا ز هجرت مرغان خسته درس بگیریم

 

بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم

 

بیا بخاطر گل ها ، همیشه تازه بمانیم

 

بیا که کشتی دل را به موج مهر بسپاریم

 

به روی دفتر دل ها ، بذر امید بکاریم

 

بیا زلال بمانیم ، مثل برکه و باران

 

و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران

 

بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم

 

برای غربت گنجشک ، آشیانه بسازیم

 

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را

 

و تا افق برسانیم دست سبزدعا را



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:0  توسط لیلی و مجنون  | 

و سزار گفت :

خوشا عاشقی ...

با همه دردهایش ...

خوشا عشق ...

با همه نرسیدنهایش ... هجرانش! ... فراقش! ...

ومن درحسرت عشقی لحظه لحظه عمرم را به دست باد سپردم

و فریاد مستی و دیوانگی ام را در گوش زمین و زمان خواندم

شاید او صدای من را بشنود وبه ندای نیلگون آشفته مرا آرامش بخشد  .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 15:39  توسط لیلی و مجنون  | 

برای محمدم



خوشا دردی ! که درمانش تو باشی
 

خوشا راهی ! که پایانش تو باشی

 

خوشا چشمی! که رخسار تو بیند

 

خوشا ملکی ! که سلطانش تو باشی

 

خوشا آن دل ! که دلدارش تو گردی

 

خوشا جانی ! که جانانش تو باشی



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 14:36  توسط لیلی و مجنون  | 

آرزوی من این است که در زیر این سقف آسمون

       من برای تو باشم و تو تنها برای من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:24  توسط لیلی و مجنون  | 

فقط تو را میخواهم

کنار آشنائی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترآنه میکنم
کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

هرگز ره عقل و زهد را طی نکنم
نالم چو نی و گوش به هر نی نکنم
یک جرعه از شهر لبت میخواهم
خواهم می و از خلق طلب می نکنم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:49  توسط لیلی و مجنون  | 

تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا
تويي صادقترين حرف رو لبها ............ منم غمگين ترين راز تو دلها
تويي زيبا طلوع صبح فردا .................منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي آشفته دل مغرور و رعنا.............. منم همراز و همراه يه رویا
تويي عشق و محبت توي قلبها...............منم ديوونه مثل موج دريا
تويي تنها تويي ياد غريبها......................منم فرياد بي پايان غمها
تويي شاخه گل سرخ صدفها..............منم تنها شقايق توي صحرا
تويي آب زلال اشك چشمها..............منم مرداب سرد توي دشتها

منو تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 19:56  توسط لیلی و مجنون  | 

تقدیم به لیلی من ، به عشق من و به .....امیدمن

 

غیراز دلم بهترین ندارم
جز "لیلی"توش نگین ندارم
این است یادگارعشق پاکم
فردا بودش فلسفۀ مرگ و خاکم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:7  توسط لیلی و مجنون  |