تقدیم به ریشۀ عمرم " لیلی عزیز"

عشق یعنی " تو "

خيلي سخته خيلي سخته از عشق يه نفر بسوزي اما نتوني بهش بگي خيلي سخته يه مدت با يکي باشي به خيال اينکه دوست داره اما بعد بفهمي اينا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقي وجود نداشته اون موقع است که مي شکني نمي دوني چي کار کني از يه طرف دلت پيش اونه از يه طرف مي دوني که دوست نداره مجبوري به اون فکر نکني چي کار مي کني اون موقع است که ياد اين شعر مي افتي
اوني که يه وقتي تنها کسم بود
تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوريش من بي قرارم
خيال مي کردم پيشم مي مونه
ترانه ي عشق واسم مي خونه
خيال مي کردم يه هم زبونه
نمي دونستم نامهربونه
با اينکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم مي سوزم
فکر وخيالش همش باهامه
هر جا که مي رم جلو چشامه
دلم مي خواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرهم بزارم
اما نمي شه راهي ندارم
نمي تونم من طاقت بيارم
-----------------
هر جا که باشه ديگه بدتر از اين جا که نيست... شايد اين جوري يک بار بميرم... ولي الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل يک کم از قصه عشقمون بگم تا شايد خوابم ببره... يکي بود يکي نبود غير خدا هيچکي نبود يکي عاشقي بود که يک معبودي داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترين عبادتش بود... نميدونست که يک روز الهه اش ميره دنبال سرنوشتش و اونو تنها ميزاره
---------------
شبي تاريک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از هميشه... نااميد از فردايي روشن... بازم نقش چشمات در خيالم... تنها جايي که با همه بي قراريهام احساس آرامش ميکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم ديونه... آخه چرا اين نفسام تلخه واسم؟ اي کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خويش مي گرفت و اين روح خسته را به آسمونا ميبرد...
میخواهم عشقمان پایدار بماند
پیش از دیدن تو می پنداشتم که هرگز
کسی را شایسته عشق نخواهم یافت
بدان خاطر که در باور من
عشق مهم تر از هر چیزی است
می خواهم که عشق مان عشقی پایدار باشد
وهمیشه همچون حال زیبا بماند
می خواهم تا ابد زندگی مان بر عشق استوار باشد
عشق خود به سوی ما آمد
ولی می دانم هر دو باید بکوشیم تا پایدار بماند
پس همواره نهایت تلاش را خواهم کرد
تا با تو درست و راستگو باشم
برای رسیدن به خواسته هایم
سخت خواهم کوشید
وتو را در راه رسیدن به خواسته هایت یاری خواهم کرد
همواره خواهم کوشید تا تو رادرک کنم
همیشه افکارم را باتو در میان خواهم گذارد
همواره خواهم کوشید تا پشتیبان تو باشم
خواهم کوشید که زندگی مان را
به نیکی در هم آمیزم
بدانسان که آزادی لازم برای شکوفایی جداگانه ما حفظ شود
همواره خواهم کوشید که هر روز در کنار تورا گرامی بدارم
هر چه در زندگیمان پیش آید عشق مان را شکوفا خواهد کرد
و تا ابد
به تو احترام خواهم گذاشت و عشق خواهم ورزید
به مهربانم...

بیا برای پرستو ، زمهر دانه بپاشیم 
بیا پناه کبوتر ، طبیب چلچله باشیم
بیا که دردعطش را ز چشم غنچه بشوئیم
برای موج پریشان ز عشق قصه بگوئیم
بیا که دعوت گل را به باغ دل پند گیریم
بیا ز هجرت مرغان خسته درس بگیریم
بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم
بیا بخاطر گل ها ، همیشه تازه بمانیم
بیا که کشتی دل را به موج مهر بسپاریم 
به روی دفتر دل ها ، بذر امید بکاریم
بیا زلال بمانیم ، مثل برکه و باران
و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران
بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم
برای غربت گنجشک ، آشیانه بسازیم
بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را 
و تا افق برسانیم دست سبزدعا را

خوشا عاشقی ...
با همه دردهایش ...
خوشا عشق ...
با همه نرسیدنهایش ... هجرانش! ... فراقش! ...
ومن درحسرت عشقی لحظه لحظه عمرم را به دست باد سپردم
و فریاد مستی و دیوانگی ام را در گوش زمین و زمان خواندم
شاید او صدای من را بشنود وبه ندای نیلگون آشفته مرا آرامش بخشد .

خوشا راهی ! که پایانش تو باشی
خوشا چشمی! که رخسار تو بیند
خوشا ملکی ! که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل ! که دلدارش تو گردی
خوشا جانی ! که جانانش تو باشی

من برای تو باشم و تو تنها برای من ![]()

